جوجو وارد ميشود!


بعده عمری ....سلام!!!!

بلاگ قدیمی و خاطراته گذشته....خیلی وقته ننوشتم به هر ٣تا بلاگم سر زدم نه خخبری از هیچ کس نبود ...حتی خودم!!!نمیدونم چرا دلم خواست اینجات بنویسم اینجا که بیش از اون ٢تا ولش کردم بعضی وقتا حس میکنم این بلاگا ازم ناراحت میشن که بهشون سر نمیزنم...خوب.....الان خیلی چیزا عوض شده من دیگه تنها نیستم....ولی بازم دلم گاه گاهی میگیره گاه گاهی غمگین میشم...هنوزم گاه گاهی از خودم بدم میاد چون هر روز تصمیم میگیرم کاری رو که دوست ندارم انجام بدم چون عقلم میگه درسته ولی انجام نمیدم....چون هر روز تصمیم میگیرم که رژیم بگیرم !!! ولی باز یه چیزه خوشمزه یا دستوره یه غذای جدید.....هر روز تصمیم میگیرم علافی رو بذارم کنار و بگردم یه کار مفید پیدا کنم ولی باز.....

راستییه خبر مهم  اینکه دیگه دلم نمی خواد فاطی رو بکشم!!!(مراجعه شود به بلاگ:www.joooojooo.persianblog.ir)البته خیلی وقته اصلا ازش خبر ندارم با اینکه جفتمون سر جای قبلی با شماره های قبلی زنده ایم!

یه مدت کوتاه شاید فقط2 هفته ...و فقط مشکوک بودم به داشتن یه بیماری(تومور مغزی)...خوب یه جورایی ...نمیدونم....ولی به دیوونه بازیای فاطی رسیدم البته من اونقدر حالم بد بود که به سختی حتی راه میرفتم...و الا دیوونه بازیام بیش از اون بود شاید!!!خوب البته بعد از کلی سی تی اسکن و ام ار ای و هر چی که ما میترسیدیم!!! گفتن نه چیزیتون نیست .... همین تموم شد رفت....بای تا... نمیدونم هر وقت حسش بود


جوجو